برای پسر مهربونم مینویسم

سلام گل پسرم

عزیز دل مامان خوبی؟ البته معلومه که خوبی. دیروز با بابایی رفتیم پیش آقای دکتر، گفت که حالت خوبه خوبه و خیلی خوب رشد کردی. فقط چون من یکم ورم کردم گفت که اصلا نمک نخورم. راستی دیروز ظهر بعد از کلاسم هم رفتم مرکز خرید دانشکده و از سیسمونی اپل برات یه سرهم ست با کلاه و پاپوش و پیشبند و یه دورپیچ نخی گرفتم. مبارکت باشه عزیزم. پنج شنبه هم با بابایی رفتیم تبریز و سرویس خوابی رو که برات پسندیده بودیم خریدیم، البته به حساب مامانی مهربون من که الان یه مدتیه حالش خوب نیست ولی خیلی منتظره که شما رو ببینه و کلی ذوق دیدنت رو داره عزیزم. لطفا شما هم دعا کن که حالش خوبه خوب بشه. دعای تو حتما مستجاب میشه پسر گلم. سرویس خوابت دیگه بهت...
29 ارديبهشت 1394

سلام عشق من و بابایی

پسر مهربونم،از امروز  که شما 5 ماه و 25 روزه که توی دلم هستی ، تصمیم دارم خاطراتت رو توی این صفحه بنویسم.   امیدوارم سالم و سلامت به دنیا بیای و  بزرگ بشی و یه  روزی اینجا خاطرات موفقیت های بزرگت رو من و بابایی برات بنویسیم.   پسر گلم، من و بابا کیوانت خیلی دوستت داریم وبی صبرانه منتظریم بیای پیشمون. ...
20 ارديبهشت 1394
1